روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

149

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

ميآمد . حاكم اين شهر درين زمان تركمانى است بنام يوسف على . فرداى آن روز يعنى پنجشنبه بيست و دوم از ارز روم به راه افتاديم و بدهى رسيديم بنام « پارتير جوان » « 1 » . اين ده از توابع شهر « آونيك » « 2 » است . اين شهر دژى است نيرومند كه حكومت نشين است و از آن ارمنيان . اما همهء نواحى اطراف متعلق به بزرگى از بزرگان جغتاى است بنام « دولاداى بيك » « 3 » ( كه دربارهء او بعد ازين سخن خواهيم گفت ) . آدينه به دره‌اى رسيديم بنام « ايسچو » « 4 » . آنشب و نيز شنبه را در آنجا آرميديم ، مردم اين ده ارمنى هستند . يكشنبه به راه افتاديم و به محلى رسيديم بنام « دليلار كنت » « 5 » كه بمعنى « ده ديوانگان » است ، چون ساكنان اين محل همه وارستگان يا دست از جهان شستگان مسلمانند ( بنام درويشان ) كه درينجا بنام كشيش خوانده ميشوند * . روستائيان مسلمان آن حدود براى زيارت اين مردم مقدس به آنجا ميآيند و آنان كه ناخوش هستند خواهش شفا يافتن ميكنند . اين درويشان پيشوايى دارند كه او را بسيار احترام ميكنند ، زيرا بتصور ايشان او يكى از قديسان است . چون تيمور اخيرا ازين محل ميگذشت در نزد اين مراد درويشان منزل كرد . همهء مردم مسلمان آن حدود نياز بسيارى به اين مراد مقدس ميدهند و مراد اين قوم هم صاحب اين ده است هم مقتداى همهء آنان كه به اين مذهب ايمان دارند . مردم عادى اين حوالى همهء اين گروه را از قديسان ميشمارند . اين درويشان ريش و سر را ميتراشند و تقريبا برهنه هستند . در سرما و گرما در جاده‌ها راه ميروند و پوشش آنان ژنده‌هايى است كه تصادفا بدست ميآورند . در ضمن گردش شبانه روز همواره با طبل كوچكى كه دارند سرود ميسرايند . بر دروازهء خانقاه آنان بيرقى با شرابه‌هاى پشمى سياه آويخته است با هلالى كه بر بالاى آن است و پايين آن در يك رديف به ترتيب شاخ آهو و بز و قوچ آويخته شده است و نيز اين از عادات آنهاست كه

--> ( 1 ) - Partir Javan ( 2 ) - Avnik ( 3 ) - DuladayBeg ( شايد ذو القدر بيك بوده است . م . ) ( 4 ) - Ischu ( 5 ) - Delilar Kent